تبليغاتX
زندگی بر بلندای عشق -

زندگی بر بلندای عشق

بنام آنکه همیشه هست و همیشه ناظر ، بنام آفریدگار هستی ، بنام معشوق بی همتا

با هم بخوانیم >>>


خوابي ديدم . خواب ديدم كه در ساحل با خدای قدم مي زنم و بر پهنه آسمان تلالو صحنه هائي از زندگيم برق مي زند. در هر صحنه دو جفت پای روي شن ها می ديدم . يكي متعلق به من و ديگري متعلق به خدای. وقتي آخرين صحنه در مقابلم برقی زد به پشت سر و به روي شنها نظری افکندم. دیدم كه چندين بار در طول مسير زندگيم فقط يك جفت پای روي شنها بوده است و آن اینکه در سخت ترين دوران زندگيم بوده.

ناراحت كننده بود و از خدای سئوال كردم:

"خدايا تو گفتي اگر به دنبال تو بيايم در تمام راه با من خواهي بود ولي در سخت ترين دوران فقط يك جفت پای دیدم. نمي دانم چرا هنگامي كه بيش از هر وقت ديگري به تو نياز داشتم مرا تنها گذاشتي."

خدای پاسخ داد:

"گرامی بنده ام، من هميشه در كنارت بوده و هستم و تنهايت نخواهم گذاشت. اگر در آزمونها و رنجها يك جفت جاي پای ديدي زماني بود كه تو را در آغوش خود حمل مي كردم."

................................................

 آری آری ، به ساحل قلبت رجوع کن ، دیدی اثر نور را بر شنهای قلبت احساس می کنی. آن ، همان رد پای نور است رد پای خدای بر شنهای ساحل قلب تو  آمین یا رب العالمین.


این مطلب برگرفته از وبلاگ "خاطره عاشقانه ها" بود.

تا مطلب بعد بدرود...

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم آذر 1384ساعت 22:22  توسط مجید رحیمی  |