تبليغاتX
زندگی بر بلندای عشق -

زندگی بر بلندای عشق

بنام آنکه همیشه هست و همیشه ناظر ، بنام آفریدگار هستی ، بنام معشوق بی همتا

 

داستان پروانه و شمع را شنيده اي؟

داستان آنكه چطور پروانه خود را به شعله مي سپرد و مي سوزد؟ آري پروانه سخت عاشق است ، نه عاشق شمع ، پروانه نمي داند كه شمع چيست!  پروانه عاشق نور است و بس.

پروانه باش و از سوختن نهراس ، با توام، خود تو. تويي كه خوب مي شناسيم. بگذار دلت بسوزد و آب شود ، دل سوختن هنر عشق است ، هنر  آدميت ، هنر بودن. ما اجازه نداريم بي هنري پيشه كنيم. پس هنرمند باش ، مي دانم كه هستي ، ولي اين كافي نيست . تو جايگاهت بر بلنداي عشق است. جايگاه ابدي و جاودانه ات.

دلت ابري است مي دانم، من حتي خورشيد پشت اين ابرهاي دلت را هم ديده ام. اما نگران نباش ، حيف نيست لبخند را از مهماني لبانت باز داري؟ پس بخند ، بخند. شادابي چشمانت امان سياهي ابرها را خواهد بريد. شعار نمي دهم تو خوب مي شناسيم، همچون تلالو چشمانت برايم روشن است كه خورشيد دلت طلوع خواهد كرد، به گرمي ايمان.  به شقايق قسم كه خدا دوستت دارد، او را حس مي كني؟

رنگين كمان آسمان ، اميدوار باش ، آيا نشنيده اي كه نااميدي بزرگترين گناهان است. بالهايت را بگشاي و بپر، بپر تا به نور برسي. خدا به تصميم تو نگاه مي كند، زير شمع هستي پر است از پروانه هاي عاشقي كه عاشقانه به نور زده اند، سوختن كه چيزي نيست.

يادت باشد وقتي به نيروانا رسيدي به او بگو كه در راه شاپركي ديدي كه راه نور را گم كرده بود، بگو تا خودش را به اين شاپرك خسته بنماياند.

هرگز فراموش نكن.


 تا مطلب بعد بدرود...

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم آذر 1384ساعت 11:6  توسط مجید رحیمی  |