تبليغاتX
زندگی بر بلندای عشق

زندگی بر بلندای عشق

بنام آنکه همیشه هست و همیشه ناظر ، بنام آفریدگار هستی ، بنام معشوق بی همتا

سلام دوستان

چندی پیش یکی از دوستانم ، سرکار خانم فراهانی ، مطلبی را عنوان کردند که نقل قولی بود از یک متن روانشناسانه – عشقانه.

من ابتدا آن متن را نوشته ام و در ادامه نظر خودم را بیان کرده ام.

دوستان موقعیت مناسبی است که نظراتتان را در این مورد عنوان کنید. فکر می کنم در مجموع نتیجه ای شگفت انگیز را شاهد باشیم.


 "مگر مي شود آدم فقط يك بار عاشق بشود؟ عشق ابدي فقط حرف است. پيش مي آيد كه آدم خيلي خاطر كسي را بخواهد، اما هميشه وقتي آدم فكر مي‌‌كند دلش سخت پيش يكي گرفتار است، يك دفعه، يك جايي، مي بيند كه دلش، ته دلش، براي يكي ديگر هم مي لرزد. اگر باوفا باشد، دلش را خفه مي كند و تا آخر عمر حسرت آن دل لرزه برايش مي ماند. اگر بي وفا باشد، مي لغزد و همه  عمرش عذاب گناه بر دلش مي ماند. هيچ كس حكمتش را نمي داند حالا با خود آدم است كه حسرت را بخواهد يا عذاب گناه را، يكي را بايد انتخاب كند، راه فرار ندارد ..."


" راست می گویی ، دلهای آدمیان جای گذر است ، فضایی برای بودن و رفتن ، اگر این طور نبود گنجایش تمامی آلام ، آرزوها ، عقده ها و مشکلات به اندازه ای عظیم می نمود که سرخی سینه آدمیان را تاب تحمل نبود. راست می گویی ، اما ...

عشق چیست؟ عشق مرز میان انسانیت است و تجسم مرمرین و زیبای پیکر تراش یونانی روزگار باستان . مجسمه همچون من است و چه زیباتر اما من موجی فنا ناپذیر در درونم می جوشد و او از آن بی خبر. پس عشق انکار بی قیدی است برای انسان. نمی بینی؟

آنچه تو به یک لرزه نامیدی من به زیاده خواهی خودم معنایش می کنم. آیا می پنداری عشق آن چیزیست که پاره ای از مردمان می گویند؟ نه آن خود خواهی است و زیاده طلبی ، عشقی که من معنا کردم چیز دیگری است ، اگر معشوقت را برای آنچه از درونش به تو یادگار  داده بخواهی هیچ الماس دیگری توان برابری ندارد. معشوق را به خاطر وجود نازنینش دوست داشته باش آنگاه می بینی که تیر یک نگاه هرگز این فضای رویایی و خیال انگیز را از هم نمی درد. معشوقت را آنگاه که ثابت شد که همان نیمه پنهانت است دیگر رها نخواهی کرد. آخر مگر می شود عشقی که در طی چندین و چند فرسنگ اراده دلت ، در درونت ریشه دوانده و وجودت را گرم و روشن می کند با یک نگاه زیر و رو گردد. اگر اینطور شد آن عشق نیست ، دوست داشتن یک انسان است به انسانی دیگر. همین.

تعداد پلنگان درون قلبت محدود است ، پس مگذار برای هر نور بی روحی به آسمان بر خیزد و به دره بیفتد. اگر ماه خود را دیدی و یقین کردی که همان است آنگاه دیگر مجال ماندن نیست ، بگذار سیب عشق را گاز بزنی و ببینی که طعم آن هیچگاه فراموش شدنی نیست.

دوست من این درست که عاشق می شوی ولی عاشق شدن آنقدرها سخت نیست ، آنچه در دفتر عشق آدمیان می نویسند اینست که چطور عاشق بمانی. آری ماندن و سوختن برای کسی که ارزشمند است عیار الماس درونت را پر بهاتر می کند و بس."

 

بی صبرانه منتظر دیدگاه هایتان هستم.


پس تا مطالب زرینتان بدرود...

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم مهر 1384ساعت 0:22  توسط مجید رحیمی  | 

"آنکه او در تنفس جای دارد... درسخن گفتن... درديده... درگوش... در مغز... درپوست... در ادراک, و با اين همه خود غير از ادراک است... اوست بينای ناديده و شنوای ناشنيده و انديشه مندی که انديشه را به کنه او راهی نيست و فهميده ای که فهم را به او دستی نه. و با اين همه غير از ناديده... ناشنيده... ادراک ناشنونده است... او روان توست, مراقب درونی و جاودانه"

 

                                                                                                          "اوپانيشادها"

                                                                                                       بخش "بريهد آرنيکه"

 

 

پسر به معبد رفت ، معبد کريشنا ، جايی که هميشه به آرامش می رسيد. به آنجا رفت تا شمع روشن کند. هر هفته روز چهارشنبه اين کار را می کرد. سه عدد شمع سفيد. شمع ها را که روشن کرد گريست. آن موقع برای اولين بار "آنانتا" راهب بزرگ معبد کريشنا کنار او زانو زده بود و گفته بود:

- گريه کن پسرم ، گريه کن و از گريستن نهراس ، گريه جلای آيينه دل است. الماس اگر ساييده نشود که درخشان نمی گردد. گريه کن تا به ساييدن الماس درونت سرعت بخشی.

 

بخشی از داستانم به نام "سرزمينی برای تو" که قصد دارم تو يه وبلاگ به همین اسم بيارمش.


 پس تا مطلب بعد بدرود...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم مهر 1384ساعت 23:19  توسط مجید رحیمی  | 

حال می خواهم مطلب دیگری بنویسم ، مطلبی که از عمق وجودم می تراود و بارها دیده ایمش ولی هرگز نشناختیمش و راحت از کنارش گذشته ایم. حکایت پلنگ و ماه.


 عشق پلنگی است که در رگهایم می دود ، پلنگی که می خواهد تا ماه بپرد. من این پلنگ را قلاده نمی زنم حتی اگر قفس تنم را باز بشکند و قالبش را پاره کند، ماه چیست؟ اینبار ماهم خداست و قصه پلنگ عشق و ماه عجیب ناممکن است، همین ناممکن بودن است که زیباترش می کند.

پلنگ عشق رگهای تنم دوباره بیدار شده است و می خواهد خیز بردارد ، یکبار پرید و نرسید ، به دره عشق افتاد اما افتادنی که تماما لذت و شور درونش بود، لذتی از خیز برداشتنم به سمت ماه زندگیم. حال دوباره این پلنگ بیدار شده است و قصد پریدن دارد. بگذار خیز بردارد و برود تا به بلندای عشق برسد. پلنگ عشق به هوای گرفتن ماه است که به آسمان جست می زند ، چه خوش خیالی! تا ماه هزاران هزار فرسنگ مانده است اما چه خیالی زیبایی ، می خواهم در این خیال ، هرچند می دانم خیال است ، محو گردم.

دره های عشق  پر است از پلنگان مرده ای است  که به سوی ماه خیز برداشته اند و هرگز پنجه به ماه نرسانده اند.

اما خدا به پرش پلنگ نگاه می کند نه رسیدنش ، همه پلنگان می دانند خدا پلنگی را دوست دارد که دورتر می پرد!

پلنگ درونم دوباره خیز بردار ، می دانم به ماه نمی رسی اما لذت به دره افتادن هرگز فراموش شدنی نیست.


 تا مطلب بعد بدرود...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم مهر 1384ساعت 20:42  توسط مجید رحیمی  | 

می خواهم داستان فرشته ای را برایتان بگویم که معنی عشق را فهمید و عاشقی که عشق را برای فرشتگان معنا کرد.


 روزی خدا به زمین نظری انداخت ، عاشقی را دید که چشم به آنسوی خیال دوخته است. خدا می دانست او به چه چیز فکر می کند. حالا نوبت این رسیده بود که مسیرعشق را به عاشق بنمایاند ، این را خودش از او خواسته بود و حالا دیگر وقتش بود.

خدا به یکی از فرشتگان گفت که به نزد عاشق برود و به درون او نظری اندازد. نظری که مسیر زندگی آدمیان را تغییر داد. فرشته رفت و کنار عاشق رسید. عاشق آنقدر محو دیدنی های دنیای خودش بود که متوجه فرشته نشد فرشته سلام کرد و این آغازی بود بر راهی تازه.

عاشق سلام را پاسخ گفت و صحبتشان شروع شد ، عاشق از دنیایی گفت که سراسر شور بود و او آنرا تازه یافته بود و فرشته خوب گوش می داد ، تا فرشته گفت بیا با من که آنچه می خواهی در دستان من است ، آن دو رفتند و هر کدام دنیای همدیگر را با تمام وجود احساس کردند. دیگر شب شده بود و فرشته باید بازمی گشت عاشق از دفتر عشقش ورق شعری را جدا کرد و به فرشته داد و فرشته هم سه تا از پرهایش را به عاشق داد. فرشته در بازگشت احساسی عجیب در درون خود داشت و عاشق هم همینطور.

وقتی فرشته به خانه برگشت فرشتگان سرخی زیبایی را در میان سینه اش دیدند که چه تند می تپید. و آنان هیچگاه چنین چیزی ندیده بودند. عاشق هم وقتی بازگشت مردم دیدند که روی شانه هایش دو بال زیبا روییده است.

آری فرشته عاشق شده بود و عاشق نیز فرشته... و این آغازی شد بر تلاش آدمیان برای یافتن فرشته زندگیشان.


 

تا مطلب بعد بدرود...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم مهر 1384ساعت 20:39  توسط مجید رحیمی  | 

 

هم اکنون می خواهم به یکی از مباحث مهم اما نهفته دنیای زنان وارد شوم ، آن مطلب اینست که آیا شما در دنیای درونی خود بیشتر مادرهستید یا همسر؟

بطور کل دنیای درونی زنان به یکی از این دو حالت کرایش دارد که شاید اکثر آنان نیز از آن اطلاع دقیقی نداشته باشند. البته این مطلب را پیش از آغاز بحث عنوان کنم که خود شما خانم محترم بله خود شما ، شما می توانید بهتر از هر کس دیگری به خصوصیات درونی خود واقف شوید. من همیشه گفتم و باز می گویم که انسان با هر کس تعارف داشته باشد با خودش به هیچ وجه تعارف نخواهد داشت . پيش از اين كه نگران ارتباط عاطفى مان باشيم بايد نگران خود و اهداف و آرزوهايمان باشيم حتماً در هر سن و موقعيتى كه هستيم لازم است در زندگى بعد از تعيين هدف ، اولويت بندى كنيم هر انتخابى كنيم ، موظفيم هزينه اش را بپردازيم ... البته خودمان و نه كسى ديگر.


 دو نوع رایج حالات درونی خانمها این دو نوع هستند:

 

1- زنان بيشتر مادر (ديميتر تايپ)

2- زنان بيشتر همسر (هرا تايپ)

 

پرستو از ۲۲ سالگى، بانوى زندگى شايان ۲۸ ساله شد. الان ۲ پسر نازنين دارد و ظاهراً همه چيز خوب است. اما ۳-۲ سالى است كه زندگى اين دو جوان فقط بر اساس بچه ها مى گذرد. شايان ظاهراً اعتراضى ندارد اما از درون از پرستو فاصله گرفته است. پرستو احساس مى كند كه همه هم وغمش به درستى مصروف فرزند دارى شده است و شايان بايد كه ممنون هم باشد.  اما يك جاى كار ايراد دارد:

آيا صرف اداره عالى خانه و تربيت فرزندان و رتق و فتق درست امور منزل باعث مى شود كه ما همسرى شايسته باشيم؟ احتمالاً بانوان خواننده اين مقاله دادشان در مى آيد كه مگر مردان خودشان چه هستند كه هميشه طلبكار  باشند؟

بگذاريد مثالى بزنيم: شايان در محيط كار خود (نمايندگى بيمه) خيلى رشد خوبى دارد و در عرض سه سال، دائم نيز مورد تشويق مسؤولان ارشد خود قرار گرفته است.  اگر او بپندارد كه همين ارتقاى مالى و موقعيتى براى زن و دو پسرش كافى است خطر بزرگى اين خانواده را تهديد نمی کند؟


"همسرى كردن يك شغل تمام وقت است"


جمله بالا را همیشه نزد خود تکرار کنید.

- همسرى كردن آسان نيست و مسووليت است يعنى جاهايى در ارتباط هست كه موظفيم على رغم ميل باطنى، به خاطر اين مسؤوليت كارى كنيم ، خانه مادر شوهرتلخ زبانمان برويم يا به عمه بزرگ بچه ها روز عيد تلفن بزنيم يا با وجود خستگى شديد از كار بيرون ، بليت سينما بگيريم و... بياييد تعارف را كنار بگذاريم ، همه کماکان می دانیم كه بهترين ارتباط ها به طور ذاتى دچار افت هيجان مى شوند؛ پس شايد مثل آشنايى نخست خيلى اشتياق نداشته باشيم كه به ظاهر خود برسيم يا از ۲ هفته قبل بليت تئاتر رزرو كنيم. پس چيزى كه كمكمان مى كند كه حالا بعضى از اين كارها را بكنيم، هيجان نيست؛ احساس مسؤوليت است. اگر مى خواهيد بدانيد كه چگونه مى شود اين حس را در خود زنده كرد بهتر است بگويم كه پشت احساس مسؤوليت پذيرى، بلوغ شخصيتى قرار دارد. قبلاً گفته ام باز يادآورى مى كنم كه براى يك ارتباط جدى عاطفى پنج بلوغ لازم است حتما بلوغ های پنج گانه را به یاد دارید اگر نه در ابتدای این وبلاگ میتوانید این بلوغ ها را مطالعه کنید.

 

الف - زنانى كه بيشتر مادرند (موسوم به ديميتر تايپ)

ب - زنانى كه بيشتر همسرند (موسوم به زنان هراتايپ)

 

1- زنان با هويت غالب مادر، از زمان دخترى خود براى همه مادرى و سرپرستى مى كنند، سنگ صبور بقيه هستند و كلى براى عروسك هاى خود مامان بازى در مى آورند و در مدرسه، همه كلاس دور اينها هستند كه از تغذيه همراهشان استفاده كنند. اين دختران، خود را به آب و آتش مى زنند كه اطرافيانشان آسيبى نخورند. اينها زنانى هستند كه ازدواج مى كنند كه مادر شوند و حتى براى همسر خود نيز مثل يك مادر خوب، كار مى كنند. مردان چنين زنانى بسيار رشد مى كنند زيرا غير از مادر خود، مادرى جوان نيز دارند كه دائم نگران آنهاست و به خاطر آنها هر فداكارى مى كند. البته چنين مردى كم كم با خلايى روبرو مى شود و آن عبارت است از ظرافت ها و شيطنت هاى همسرى كه زن ديميتر تايپ آنها را كمتر در خود دارد و از همين نقطه ،  پاى نارضايتى و روابط خارج از ازدواج و ... به زندگى باز مى شود. بسیاری از مردان خواستار داشتن رابطه ای توام با صمیمیت دوستانه با ته مایه هایی از بازیگوشی عاشقانه با همسر خود هستند از همین رو پاره ای از مردان با احساس کمبود در این زمینه سریع به دنبال پر کردن این خلا هستند.(البته تعدادی از مردان نه همه آنان!) در این مورد حتما با همسرتان صحبت کنید از او آنچه را نیاز دارد بپرسید و این بهترین راه حل می تواند باشد .

چنين زنى به صرف اينكه مادرى مى كند احساس رضايت دارد و بيشتر سعى دارد كه فرزندانى صالح بار بياورد و لذا چه بسا به خودش نرسد و هيكلش از تناسب خارج شود و مدتها لباس جديدى نخرد و خودش فكر كند كه اتفاقاً چه زن بسازى هم هست. نخیر اینطور نیست اگر اینطور فکر می کنید در اشتباهید.

 

2- زنان هرا تايپ، بيشتر از همه به شريك عاطفى و همسر خود مى رسند. اگر سر سفره غذايى باشد اول بايد شوهر بخورد. اين زنان به شدت نسبت به همسر خود غيرت دارند و لذا بسيار هم حسودند. اتفاقاً به خاطر اين حسادتشان كم كم حالت كنترل كننده در زندگى به خود مى گيرند و هر مردى را با عشق و كارهاى خود دلزده مى كنند. از درون چنين زنانى بدون مرد احساس ناقصى دارند و با خلوت خود احساس تماميت ندارند. چنين زنى با بى توجهى شوهرش مى ميرد و زنده مى شود. دختر هرا تايپ در سن كم به پسرها متمايل مى شود اگر دخترى با این خصوصیات هستید یا دختری از این نوع دارید، بدون سركوب اين جنبه درونیتان و یا درونيش، توانمندى هاى ديگر شخصيتى خود یا او را رشد دهيد تا اگر هم ارتباطى برقرار گردید بتوانید خودش  درست تصمیم بگیرید.

زنى با جنبه مادرى غالب بايد كه بخش همسرى خود را رشد دهد وگرنه هم فرزندانش از نظر روحى وابسته او خواهند ماند و هم شوهرش را از دست خواهد داد.

زنى با جنبه غالب همسرى با حسادتهاى خود همسرش را خفه خواهد كرد و دائم با شك و خود كم بينى و مقايسه خود با ديگران ، اسباب رنجش در زندگى مشترك را فراهم خواهد ساخت.


 

  تا مطلب بعد که به بررسی نقاط ضعف هرا و راههاى رشد آن می پردازد ، بدرود...

 

+ نوشته شده در  جمعه هشتم مهر 1384ساعت 0:18  توسط مجید رحیمی  | 

چقدر آگاهی از روابط جنسى درست براى ازدواج موفق مهم هستند ؟

 

یکی از مباحث مهم زندگی انسانها که در بسیاری از موارد پشت پرده حجب و حیا پنهان می شود و زمینه ساز بسیاری از مسائل و مشکلات ما انسانها در جامعه مان می گردد ، پنهان کردن مسائل جنسی است. هميشه طرح اين مباحث در جامعه آن هم از سوى كارشناسان دلسوز بايد با احتياط كامل صورت بگيرد. واقع اين است كه بحث روابط جنسى در زناشويى بسيار مهم است و در سيره و سخنان پيامبر اسلام و امامان به صراحت دستورات دقيقى براى قوام زندگى جنسى صادر شده است. به نظر مى رسد كه سكوت ما در برابر انحرافات رايج جامعه اساساً به ظاهر از حيا مى باشد و بيشتر از عدم شناخت اهميت اين مسائل نشأت مى گيرد. از منظر روانشناختى نيز يكى از مهمترين كاركردهاى ازدواج و ارتباط بين زن و شوهر از روابط جنسى نشأت مى گيرد. آمارهاى علمى محققين بهداشت روان در ايران نشان مى دهد كه بعد از اعتياد، روابط جنسى مشكل دار، بزرگترين عامل طلاق در ايران محسوب مى شود. البته چنين آمارى هرگز در دادگاه هاى خانواده مشهود نيست و آمارهاى سيستم انتظامى و قضايى بيشتر به عوامل اقتصادى و تفاوت فرهنگى و... اشاره دارد، اما در زير بسيارى از ناملايمت هاى زناشويى ، بحرانهاى جنسى نهفته هستند.

زيگموند فرويد، دانشمند بزرگ روانشناسى و روانپزشكى دنيا، در بررسيهاى دقيق خود اشاره كرد كه انگيزه بسيارى از رفتارهاى بشر به نوعى به مسائل جنسى بر مى گردد. گرچه اين نظريه، با بد فهمى و متعاقباً دلخورى بعضى محققين روبرو شد اما واقع اين  است درصد بالايى از رفتارهاى بشر را به خوبى تحليل مى كند.


فرويد در بحثى جالب تحت عنوان مكانيسم هاى دفاع روانى MECHANISME DEFENSE ، به ما ياد مى دهد كه لازم نيست مستقيماً به ارضاى يك ميل بپردازيم. فرض كنيد همه ما دوست داريم محبوب باشيم، مى توانيم خودرا براى بقيه بزك كنيم و مطابق ميل مردم خوش رقصى كنيم يا مى توانيم رشد كنيم، درس بخوانيم و مدرك بزرگى اخذ كنيم يا تمرين كنيم و ورزشكار بزرگى شويم تا به محبوبيت برسيم!  به اين نحوه رشد دادن انگيزه هاى درونى SUBLIMATION يا متعالى سازى مى گوييم. فرويد مثال جالبى مى زند. كسانى هستند كه از آزار بقيه لذت مى برند يا مقدارى بى رحمى ذاتى دارند. اگر اين بچه همين طورى بزرگ شود كه شايد آدم دعوايى يا حتى جنايتكار شود. اما اگر درست تربيت شود، چه بسا جراح بزرگى شود! ( برعكس اين گزاره درست نيست! يعنى هر جراحى در درون خود بى رحم نيست).

ما مى توانيم ميل جنسى را نيز تعالى ببخشيم و آن را اولاً ببينيم و انكار نكنيم زيرا وجود دارد، همان طور كه اشتهاى غذا داريم، شهوت هم داريم.


دوم آنكه لازم نيست مستقيماً سراغ مسائل جنسى برويم بلكه مقدمات چنين رابطه زناشويى را با رشد خود فراهم آوريم. ازدواج و عشق باعث مى شود كه مرد و زن براى داشتن روابط جنسى موفق، به ظاهر خود توجه كنند، ورزش كنند، خوش لباس باشند و از سويى مرد ياد مى گيرد كه نياز روانى زن اهميت بيشترى در مسائل جنسى دارد و لذا با رفتار صحيح سعى مى كند كه آرامش را در خانه حفظ كند و زن نيز ياد مى گيرد كه پرداختن به ظاهر خود و عادى نشدن خود بسيار در كاركرد صحيح جنسى شوهرش اهميت دارد و تمام اين رعايتها منجر به زناشويى سالم و محكمى مى شود.


-  بسيارى از بحرانهاى جنسى ناشى از دانش جنسى بسيار محدود است.


خانمى در دادگاه به قاضى از بى مسؤوليت بودن شوهرش شكايت مى كند و شوهر نيز در دفاع از كار و درآمد و خرج كردن خوبش شاهد مى آورد. قاضى نيز ممكن است متوجه نشود كه گير واقعى كجاست. متأسفانه آنچه كه نزد قضات محترم مطرح مى شود با آنچه كه نزد مشاورين خانواده گفته مى شود فرق دارد. خانمى كه شوهرش ناتوانى جنسى دارد يا انحراف جنسى دارد، چگونه اين موضوع را در دادگاه مطرح كند؟ خيلى از زنان و مردان اساساً از حقوق جنسى خود اطلاعى ندارند.


خوشبختانه از سال 1377 به بعد (اگردرست یادم مانده باشد) درس تنظیم خانواده در دانشگاهها بصورت یک واحد دانشگاهی تدریس می شود که به ارائه آگاهیهای بسیار ضروری جوانها کمک شایانی می کند. لطفا اگر در شرف ازدواج هستید این غریزه بشری را بیشتر مورد توجه قرار داده به آن درست فکر کنید تا در مراحل بعد بازیچه عقده های پنهان این غریزه درونی نگردید.

 

کسی که با آگاهی کامل نسبت به تمام مسائل زندگی خود با بینش باز نسبت به بلوغ های پنجگانه ای که ذکر کردم وارد رابطه عاطفی قوی منجر به ازدواج شود مسلما برای تک تک لحظات رابطه عاطفی خود برنامه ریزی کرده و از عشق خداوندی بهره والاتری خواهد برد.

البته این را باید بگویم که احساسات ماشینی نیستند که بتوان برایشان برنامه ریزی کرد ، منظور از برنامه ریزی دانستن آن چیزی است که من به عنوان یک جوان از یک رابطه قوی و عاشقانه عاطفی نیاز دارم و خواهم داشت.


 تا مطلب بعد که به بررسی انواع شخصیتهای زنان می پردازم بدرود... ( شما خانمهای محترم حتما مطلب  بعد را مطالعه کنید)

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم مهر 1384ساعت 0:4  توسط مجید رحیمی  | 

خب دوستان نوبت به بلوغ بعدی رسید که بلوغ مالی است. پول ، مادیات ، درآمد ماهیانه و ... همه و همه از شرایط مهم و الزامی هر زوج جوانی است که تصمیم به ازدواج گرفته اند. شرایطی که باید باشند اما اصلی ترین نیستند. نبودشان غیر قابل تصور است اما برای بودنشان نباید بیشتر از ارزششان اهمیت قایل شویم.

به چند مثال که اکثرمان دیدیم و شنیدیم توجه کنید ...


 

امير حسين، در بازار موبايل كار مى كند. در آمد ماهيانه ۳۰۰ هزار تومان دارد ولى با اينكه فقط خودش است و خودش اما به روز ۱۹-۲۰ ماه نرسيده، جيبش خالى خالى است!

نيكو، دختر تاجرى مشهور است و ماهى يك ميليون پول تو جيبى دريافت مى كند كه به قول خودش اكثر آن را خرج لباسهاى ماركدار و آرايشگاه مى كند و با اين حال اصلاً از اين نحوه خرج كردن بى رويه خودش راضى نيست.


لادن دانشجوى فنى است و براى تأمين پول تحصيل خود به كار دانشجويى مشغول است و گهگاهى برنامه نويسى كامپيوتر شركتى مشهور را به عهده دارد. او به طور متوسط هر ترم يك ميليون تومان درآمد دارد و نه تنها خرج دانشگاهش را مى دهد بلكه گاهى به فاميل نيز كمك مى كند و حتى در حراجيها لباسهاى خوب ولى ارزانى براى خود مى گيرد. بخش مشخصى نيز هزينه كادو و بيرون رفتن با دوستش مى شود. گرچه امير از آن دسته پسران خرج كن نيست و به نظر حسابگر مى آيد اما كسى احساس نمى كند كه او خسيس باشد.

رامين ۲۳ ساله و شيما ۲۱ ساله مدت ۴ ماه است كه ازدواج كرده اند. عروس و داماد هر دوبه واسطه حمايتهاى خانوادگى از نظر مالى تأمين هستند و منزلى بسيار مدرن در شميرانات دارند و عملاً براى درآمد نيازى به كار كردن ندارند. بعد از ۸ ماه زندگى شيما تقاضاى طلاق داد. همه دوستانش مى گويند « تو كه همه چيز داشتى؟» او در جواب مى گويد: از اين زندگى خسته شده بودم.

هر وقت خواستيد با كسى ارتباط عاطفى جدى داشته باشيد، ببينيد چگونه خرج مى كند و چقدر خرج مى كند. مردم در مورد بحث بلوغ عاطفى بسيار اشتباه مى كنند. اكثراً فكر مى كنند كه توان مالى مناسب يعنى فرد دستش به دهنش برسد. واقعاً چنين نيست. كم نيستند زندگيهايى كه پول فراوان در آنها جريان دارد اما از هم مى پاشد به اين علت كه اين ثروت مانع رشدهاى لازم ديگر شده است. مثلاً در زندگى رامين و شيما همين پول باعث رخوت زندگى و دنبال كار نرفتن رامين شد و عملاً بلوغ اجتماعى اين زوج را روى هوا فرستاد.

واقعاً پول چقدر در روابط عاطفى مهم است ؟

بلوغ مالى من يعنى چه؟ يعنى در دوران مجردى خودت بدانى كه چقدر پول در ماه از كجا مى گيرى؟ چگونه خرج مى كنى و بدانى كه چند درصد از پولت خرج كرايه راه يا ماشين زير پايت مى شود؟ چقدرش را خرج خورد و خوراك مى كنى؟ چقدرش را خرج آرايش و لباس و كفشت مى كنى؟ چقدرش را پس انداز مى كنى؟
شايد بعضيها فكر كنند كه آدم بايد پول قلنبه اى داشته باشد تا اين همه دقت به خرج دهد! هرگز! زندگى آدمهاى ثروتمند دنيا نشان مى دهد كه روى خرج كردنهايشان بسيار دقيقند و خرج بى خود ندارند واتفاقاً تحقيقى را سال ۲۰۰۰ در ايالات متحده انجام دادند كه نشان داد گرانترين ساعتهاى مچى و اتومبيلهاى دنيا را طبقه مالى يك دنيا (بسيار عالى) سفارش نمى دهد بلكه طبقه دوم (عالى) كه قصد خودنمايى دارد دنبال اين خرجهاست.

بزرگترها درباره ولخرجى هاى جوانان مى گويند : " هنوز دستش تو خرج نيست ".

اگر پسرى يا دخترى نداند كه چقدر در مى آورد ؟ از كجا در مى آورد ؟ چگونه خرج مى كند ؟ چقدر پول خرج چه بخشهايى از زندگى مى كند حتى به درد دوستى هم شايد نخورد!

اگر دخترى تمام دغدغه اش پوشيدن مانتوى ماركدار فلان يا فلان روسرى ابريشم است و مى بينيد كه عمده پول تو جيبى يا درآمدش را خرج اتينا مى كند مواظب باشيد!

اگر پسرى۴۰ درصد پولش را خرج اسپرت كردن ماشينش مى كند، بعيد است كه بتواند در زندگى مشترك مديريت مالى خوبى داشته باشد و از اينكه پولش را خرج زن و بچه مى كند، ته دلش راضى نيست. اگر دخترى يا پسرى در دوران مجردى براى خريد ميوه يا مواد غذايى به بازار ميوه و تربار رفته باشد، مى داند كه حول و حوش خرجها چقدر است و لذا بعداً با مسؤوليت پذيرى بيشترى وارد ازدواج مى شود.


بنابراين اهم مواردى كه شما را به بلوغ مالى مى رساند عبارتند از پاسخ به سؤالات زير :


1- چقدر به طور متوسط درآمد دارم؟

 مثلا ماهى ۲۵۰هزار تومان


2- درآمد من از كجا تأمين مى شود؟

۲۰۰هزارتومان كار خودم ، ۳۰هزار تومان كمك خانواده و ۲۰ هزار تومان سود بانكى فلان سپرده ام.

خرجهاى عمده ماهانه من چيست ؟


سعى مى كنم با يك مثال براى يك جوان ۲۵ ساله موضوع را جا بيندازم.


- خرج خورد و خوراك ۸۰ هزار تومان


- كرايه راه يا خرجهاى اتومبيل خودم ۴۰ هزار تومان


- لباس به طور متوسط ۳۰ هزار تومان ( فرض كنيد كه شما هر سه ماه براى خودتان كت وشلوار يا كت و دامن ۹۰ هزار تومانى تهيه مى كنيد، سهم هرماه ۳۰هزار تومان مى شود).


- خرج كتاب و كلاس زبان يا... ۳۰هزار تومان


- خرج رفقا و كادو تولد و ميهمانى دادن يا رفتن ۲۵ هزار تومان


- تقريباً ۵۰ هزار تومان هم مى ماند كه اگر اتفاق خاصى نيفتد ( دكتر و آزمايشگاه و...) احتمالاً مى توانيد پس انداز كنيد.

 

3- خرجهاى ماهيانه فرد مورد علاقه من چيست؟

آيا من از پس آن بر مى آيم. فراموش نكنيد كه ۱۵-۱۰درصد بيشتر همسر شما به خاطر شما تغيير نمى كند. اگر تغييرات بيشترى مد نظرتان است، نامزدتان را عوضى انتخاب كرده ايد.

حالا اين آقا يا خانم جوان حساب كار دستش است.اگر آقا باشد كه مى داند براى ازدواج بايد خرجهاى ديگر نظير منزل و ميهمانى براى فاميلها و... هم در نظر داشته باشد. از سويى همين خرجها را بايد با نامزدش چك كند كه ببيند آيا از پس خرجهاى زندگى بر مى آيد يا نه؟ اگر مثال ما خانم هم باشد باز خوب است زيرا مى داند كه پول درآوردن آسان نيست و لذا خرج كردن بايد با احتياط باشد و توقعش از شوهرش، معقول مى گردد.

پس مى بينيد كه پاسخ به سؤالات بالا باعث مى شود در خواستگارى بسيار جلو باشيد. واقعاً خيلى ها هستند كه با اميدهايى واهى وارد زندگى مى شوند.


4- فرضاً پسر فكر مى كند حالا كه عشق واقعى بين او و نامزدش برقرار است پس زنش همه چيز را با فداكارى تحمل مى كند. اتفاقاً اين توقع بسيار احمقانه است.  زيرا شما موظفيد كه زندگى دختر را حداقل در حد دوران مجرديش، تأمين كنيد.


5- اميد احمقانه بعدى اين است كه دختر توقع دارد كه چون عشق وجود دارد، مرد بايد معجزه كند! واقعاً زندگى كردن با كتاب رمان نوشتن فرق دارد. زندگى فيلم هندى نيست كه همه چيز بخوبى و خوشى تمام شود.

پول مهم است و به اين معنا نيست كه پول همه چيز است اما مهم است.


6- با محبوبتان در مورد توقعات حداقل مالى خود حتماً بدون رودربايستى صحبت كنيد.


 

تا مطلب بعد که بررسی بلوغ جنسی است بدرود...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم مهر 1384ساعت 0:1  توسط مجید رحیمی  | 

در این قسمت به بررسی بلوغ اجتماعی می پردازم منظور از بلوغ اجتماعى برمى گردد به درك درست از مرحله من/ دنيا EGO-WORLD يعنى فردى كه در ايران قصد ازدواج دارد لازم است وضعيت اجتماعيش از نظر:

1-شغل

2-تحصيلات و ادامه آن

3- وضعيت خدمت سربازى

4- شهر، كشور محل زندگى  معلوم باشد و حداقل دورنماى آن معلوم باشد. به ويژه خانمهايى كه در دوران دانشجويى با همكلاسيهاى خود آشنا مى شوند و به نوعى از او انتظار ازدواج دارند. پسرى كه قصد ادامه تحصيل در دكترا دارد محدوديتهايى دارد كه حتى اگر به شما نگفته باشد، خودتان بايد اين تيزبينى را داشته باشيد كه شايد زندگى راحتى در چند سال اول به خاطر امتحانات و... نداشته باشيد، ميهمانى به اين راحتى نمى دهيد و نمى رويد چون همسرتان كار بزرگى دارد. يا خانمى قصد ادامه تحصيل در آلمان دارد و تحمل اين موضوع براى همسرش آسان نيست. در اين شرايط اولاً شفاف قبل از ازدواج به طرفتان بگوييد كه چه در سر داريد ثانياً فكر نكنيد كه شما معجزه ايد و از پس مشكلات بر خواهيد آمد!


- يكى از مسائل مهم در بلوغ اجتماعى كه باید خوب آنرا مراقب باشیم، شأن و جايگاه اجتماعى افراد است. اين مهم است كه به شما در جامعه چگونه نگريسته مى شود. اگر چنين است به چند نكته طلايى براى موقعيت اجتماعى بهترتان نگاه كنيد :


1- تحصيلاتتان و دانش تان در ساير مسائل ( فلسفه، دين شناسى، بيولوژى و رياضى و نجوم و ساير اطلاعات عمومى شما غير از حوزه تخصصيتان)

2- شغلتان : مهم است كه متناسب با تحصيلاتتان شغل برگزينيد هر چند الزامى نيست اما فكر كنيد كه اگر كسى ۴-۵ سال از بهترين سالهاى جوانى را صرف چيزى كرده باشد كه دوست نداشته باشد، چه بسا بتواند اشتباهات پر هزينه ترى هم مرتكب شود. براى همسر شما مهم است كه به شما چه ديدى وجود دارد و چقدر اعتبار اجتماعى داريد. اگر دكتر دلسوزى هستيد اگر معلم ماهرى هستيد اگر نجار با خلاقيتى هستيد اگر مربى مهدكودك با وجدانى هستيد اگر مهندسى جدى هستيد اگر...

3- مهارتهاى فردى : شامل مطالعات / مهارتهاى مختلف هنرى / ورزشهاى مختلف / زبانهاى مختلفى كه بلديد
4- جايگاه خانواده شما و شما در خانواده تان : اين نيز مقوله مهمى در جايگاه اجتماعى شماست. قاعدتاً خانواده اى كه اخلاق مدار هستند فرزندانى بار مى آورند كه پايبنديهاى اخلاقى حداقل از نظر تئورى برايشان بيشتر محتمل است. يا خانواده اى كه شهرت به ديندارى يا دست مردم گيرى يا حلال خورى دارند نيز به نوبه خود جايگاه بهترى در اجتماع دارند تا خاندانى كه فقط دنبال پول و شهرت و زد و بند و... هستند.

5- اخلاق شخصى شما مهم است : افرادى در اجتماع محبوب ترند كه به اخلاقيات پايبند باشند و چشمى پاك داشته باشند، حتماً اهل طنز و شوخى باشند و بتوانند از مرزهاى شخصى خود دفاع كنند و بتوانند در موقع خود به ديگران ولو عزيزانشان "نه" بگويند. شما وقتى در اجتماع موفقيد كه حتماً براى خود خودتان خلوتى داشته باشيد و همه انرژى هاى خود را از مردم دريافت نكنيد(وابسته نشويد به اجتماع).

فردى كه بلوغ اجتماعى دارد، عقده احترام ندارد كه تا كسى بهش چيزى گفت آنرا دست بگيرد و تلافى كند .چنين كسى براى ارج و قرب داشتن نزد مردم دست و پا نميزند و گدايى نمى كند. فرد بالغ از نظر اجتماعى رفتارهاى پر زرق و برق تازه به دوران رسيده ها را مرتكب نمى شود كه مثلاً با تعويض خانه و ماشين بخواهد احترام بقيه را جلب كند.

سعی کنید به جایگاه اجتماعی خود و شریک آینده تان بیشتر بیندیشید. اختلافات هر چند اندک ، جبران پذیرند اما مشکلات بسیار بزرگی را نیز پایه ریزی می کنند.

 


تا مطلب بعد که بررسی بلوغ مالی است بدرود...

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم مهر 1384ساعت 23:17  توسط مجید رحیمی  |